خرید بک لینک
اوووووووووم بالاخره اومدیم خونمون هیچی مثل خونه آدم نمیشه هااااا دیروز ساعت 1 و نیم از یونی زدم بیرون قرار بود 2 و نیم من مترو کرج باشم اما خب 3 و رب بنده اونجا بودم بعدش چمران تا 6 چمران بودم صبونه کاملی نخورده بودم و ناهارم که اصلا نرسیدم بخورم ساعت 6 و نیم یه پیتزا به این شکم شکمو دادم بعدشم دلدرد شدیدی گرفتم خوشحالم از فست فوود فاصله گرفتم تا برسم خونه مامان بزرگ 7 گذشته بود سریع پریدم تو حموم یه دوش گرفتم اومدم بیرون طبق توضیح دیروز موهامو درست کردم یه میکآپ کوچیک به مامان گفته بودم برام لباس بیاره نگفته بودم کدوم لباسم و بیاره اما تاکید کردم حتما آ

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 23:01

دیشب میدونی کی خوابیدم ؟ 44 : 4 صبح خوابیدم ولی چه خوابی یسری حرفاشنیدم سنگین بود یه جوون 21 ساله داشت برام حرف میزد که اندازه یه انسان 40 ساله سختی کشیده بود یه سال از عمرشو گفت ... 19 سالگیش خودمو گذاشتم جاش تصورشم سخت بود 19.10.16 03:55 Hishki nmidoone in adam 1 sal asn az zndgish yadesh nis Fghd midone hmash invar onvar bood Dr be dar donbale babash Are baba Babaei ke avl sal rf 6 mah gom shodesh To esfahan peydash krdm Lah lah mizdm donbalesh in shahr on shahr Bad dobare gomesh krdm Mashhad peydash krdm Lah lahe vojode baba ro mizdm Shab ta sob sob ta shab in shahr on shahr. In rosta. On ostan dobales bodm 1 sal cheshmm be dar bood alan baba miadesh Dlm vasash ye zare shode Cgari shodm Harja rftm Dos famil ashna Babat ko?? Nisesh Mamoriate Mosaferate Ele. Bele Ke kaC nafahme baba nis ke bgm baba pol Hame balas

برچسب: خدایا کجایی,خدایا کجایی پس؟,خدایا کجایی دلم گرفته,خدایا کجایی امیر عباس گلاب,خدایا کجایی تو, نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 10:01

یه مکالمه ای نسبتا طولانی چند ساعته با یه ادم زبون نفهم داشتم که منو به مرز جنون کشید جوری شد که گفتم فلانی از دستت میخوام سرمو بکوبم تو دیوار مات و مبهوت بود الهام و این حرفا عجیبه ولی واقعا بی منطق بودنش داشت دیوونم میکرد اینکه هرچی من میگفتم حرف خودشو میزد واقعا واژه زبون نفهم براش کمه

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 0:28

این دو هفته ای که درگیر محرم و هیئت و دانشگاه بودم اصلا وقت نکرده بودم به خودم رسیدگی کنم خداروشکرم که یه دقیقه وقت خالی ندارم برم باشگاه ! ولی تو خونه پیگیر تمریناتم هستم چون میدونم ول کنم هیکلم خراب میشه این مدت هرکی منو بعد یک سال دیده فقط گفته الهام چقدر لاغر شدی الان رفتم رو ترازو که هنگ کردم گفتم خب چون دیجیتال هستش شاید اشتباه میکنه دوباره رفتم سه باره رفتم هیچ جوره با عقلم جور در نمیومد 143 کیلو باشم خخخ وزن من از 65 بره بالاتر سکته رو زدم چه برسه 143 گوشی رو آوردم عکس بندازم کمی دقت کردم دیدم بعله پشت ترازو واحد های اندازه گیره داره و دکمه اش تغ

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 0:28

فقط یه دیوونه ای مثل من میتونه ساعت 11 که باید بره بخوابه و 4 پاشه بیاد فیلم تماشا کنه بره توی تختش لپ تاپ رو پاشو هدفن به گوش تماشا کنه اونم نه فیلم یه ساعته بلکه دو ساعته تازه زبان اصیل هم باشه و مجبور باشی یسری جاهارو چند بار گوش کنی تا دقیق بفهمی منم که میدونی از یه واو فیلم هم نمیگذرم تازه ساعت 2 شب بشه و نره بخوابه فقط توی ذهنش تجزیه کنه فیلم رو من به دیوانه بودنم اعتراف میکنم چه میشه کرد من الهامم خانوم خانوما یه دختر اسفندی دیوونه که عاشق دیوونه بازیاشه دلم برای وبلاگم تنگ شده میخوام بخونمش تا هروقت که طول بکشه ... فعلا + تا اینو یادم نره بگم

برچسب: دیوانه ام من, نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 0:28

خب میدونی چیه ساعت دو که نوشتم قرار بود برم بخوابم دو ساعت بخوابم تو تخت بقیه اش هم تو ماشین اما ساعت 6شده من نه تو تخت چشم رو هم گذاشتم نه الان که تو ماشین نشستم ساعت 10 شب میبینمت اگه زنده بمونم خخخ

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 0:28

ساعت 9 شب برسی خونه !!! اونم تو این سرما !!! هوام که ماشالله ش بشه از 5 و نیم تاریکه هعی خسته ام حیفم میاد همه اش این واژه رو بکار ببرم ولی واقعا جسمم خسته س

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 0:28

همراه اول چند ساله قبض نمیده و پیامک میکنه پارسال ایمیلم ثبت کردم چون خیلی وقتا پیام نمیداد صبح ایمل و دیدم هنگیدم هنگم کردم واقعا 405 تومن !!! محال بود قبلنا شاید ولی این یکساله بخاطر دانشگاه خط اعتباری گرفتم تا راحت بتونم به بچه ها شماره بدم و خب بیشتر تماسا با اون خط هستش 405 تومن !!! زنگ زدم به اپراتور و صحبت کردم گفتم شاید اشتباه باشه ولی ایشونم تایید کرد که 405 تومن باشه قرار شد قبض و پرداخت کنم برم پرینت بگیرم بببینم 405 تومن پول چیه آخه ! هیچ جوره نمیتونم هضم 405 تومن !!! عجب :/

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 0:28

تلخ ترين نوع دلتنگى اون وقتيه كه زندگى يا اطرافيانت باعث ميشن عوض بشى...

اون وقتى كه دلت براى خودِ سابقت تنگ ميشه...

اونجا میشه شروع عوضی شدنت ..

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 0:28

صبح بهت گفتم کجا هستم ساعت 5 از خونه زدیم بیرون و 6 اونجا بودیم توی این کوچه رفتیم پر بود از آدمایی که با پیک نیک و قابلمه در حال درست کردن حلوا بودن و ما هم یکی از اون همه آدم حلوا خودمون و پختیم و پخش شدبین مردم حلوا 7 نفر رو هم هم زدیم و حلوا 7 نفر رو هم جمع کردیم وسایل و جمع کردیم و اومدیم بیرون جمع که میبندم فقط منو مامان بودیمااا بقیه اعضا در خونه و احتمالا اون ساعت در حال پخش کردن حلیم بودن چون هر سال برای صبح تاسوعا حلیم پخش میکنیم توی خیابون اصلیش دو تا ایستگاه بود یکیش عدسی پخش میکرد و اون یکی حلیم سمت راستی عدسی بود که توی صف وایسادیم پار

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 23:39

ساعت 6 صبح هستش

تو راه پانزده خرداد هستیم

روز تاسوعا کوچه عربا اونجا مخصوص حلوا پزون هست

خدایا توی این روزا به شدت محتاج کمکم

کمکم کن

برچسب: یاضی سال دوم دبیرستان, نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 5:54

به قدری خسته ام که حد نداره

امشب که بساط حلیم بود

برای فردا شام هم لوبیا پلو میدیم

بسی خسته ام

خیلی خسته

برچسب: خسته ام,خسته,خسته شدم,خسته نباشید,خسته نباشید به انگلیسی,خسته نباشی,خسته ام من,خسته دلان,خسته نباشی به انگلیسی,خسته ام علیزاده, نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 18:29

اوووووم ساعت شیش و نیم هستش یه ، یه رب وقت خالی این وسط پیدا کردم زودی اومدم امروز رو بنویسم از صبح شروع کنم ؟ صبح اداره رفتم و بگو بخند همیشگی کلا وجود من اون جو رو عوض میکنه بماند که وجود من باعث شد کلی از قوانین اداره بره زیر پا خخخ یه ظاهر کاملا آروم و ساکت و متین ولی درونی پر از شیطنت شیطنتم و فقط میشه از چشمام خوند و کنترل کردن چشمام خیییلی سخته شاید بتونم لبخندم و کنترل کنم ولی چشام و اصلا نمیتونم یسری گروه بندی برای درس تاریخ صدر اسلام داشتم که اونو اونجا انجام دادم بعد یادم افتاد 18 مهر هست و قراره فصل هشت ومپایر پخش بشه هفته پیش چک کرده بودم اما

برچسب: یه روز پر انرژی,یه روز پرسراک,آهنگ یه روز پرسراک,متن یه روز پرسراک,دانلود یه روز پرسراک,دانلود آهنگ یه روز پرسراک,اگه یه روز گیتار پرو,منم یه روز پر میکشم دوباره,یه روز یه پرسپولیسی,متن اهنگ یه روز پرسراک, نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 5:58

از دیروز تصمیم گرفتم به خدا نزدیک تر بشم نمیدونم چرا شاید حس کردم میتونه تسکینی برای وجودم باشه دیروز چند مین مونده به طلوع آفتاب مامان بیدارم کرد نماز صبح و که قضا خوندم برای نماز ظهر یونی بودم و یه درصد فکر نکن که من میکآپم و میشورم و وضو میگیرم و دوباره میکآپ میکنم و نمازم و میخونم ! ساعت 3 کلاسم تموم شد و رفتم انقلاب چنتا کتاب خریدم و به سمت خونه حرکت کردم ساعت 6 رسیدم ! واقعا بیشتر مردم تهران عمرشون تو ترافیک میگذره با این حال یک درصد هم دوس ندارم از شهری که توش بزرگ شدم برم تهرانو با همین ترافیکش با همین شلوغیش با همین کثافتی که کشیده شده دوس دارم از

برچسب: نماز شب,نماز,نماز وحشت,نماز جمعه,نماز حاجت,نماز غفیله,نماز صبح,نماز میت,نماز عید فطر,نماز شب اول قبر, نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 5:15

دلم برای گذشته تنگ شده قبلا هم این حرفو ردم ولی دلم به شدت برای 2 - 3 ماه پیش تنگ شده خیلی از بلاگفا دور شدم البته این چند هفته عوض شدن وبلاگم اذیتم کرد اگه بتونم اون آدرس و برمیگردونم اگرم نشد که هیچ همینجا ادامه میدم خوابم نمیاد دلم میخواد حرف بزنم مثل قبلنا اما از بس این مدت سکوت کردم و ننوشتم که حرف زدن یادم رفته

برچسب: دلم تنگ شده,دلم تنگ شده برعکس دلت,دلم تنگ شده زدبازی,دلم تنگ شده برات,دلم تنگ شده به انگلیسی,دلم تنگ شده زدبازی دانلود,دلم تنگ شده برای,دلم تنگ شده از آروین,دلم تنگ شده واسش,دلم تنگ شده آروین, نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 1:48

صبح چشام و باز کردم نو دلم گفتم اه بازم صبح شد اما خب من قول دادم که یه تغییرات عظیمی تو این زندگی پر از اشتباه ایجاد کنم کلی کار خونه هستش یه روزم که یونی کلاس ندارم تو خونه باید خسته بشم اشکال نداره همین که مامان از مدرسه برگرده و لبخند بزنه کل خستگی من رفع میشه

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 1:48

امشب یکی از شب هایی بود که برام خواستگار اومد ولی خیلی متفاوت بود برای مراسم امشب سنگ تموم گذاشتم نمیدونم چرا حساس بودم نمیدونم چرا قبل اومدن و شناختن حس میکردم این همون چیزی هستش که میخوام و حالا این حس من خیلی بیشتر شده برای امشب حساسیت هام زیاد بود با اینکه کمد پر از لباس هستش من کل تهران و گشتم تا لباس باب میل امشب پیدا کنم حس میکردم امشب یه مراسم خاصه یه سرویس کریستال خریدیم تمام به سفارش من بود و خب خوشحالم منتظر مراسم بعدی هستم منتظر دیدار دوباره حس میکنم وقتشه بازم هرچی خدا بخواد

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 6:35

یه حجم عظیمی از مهمون و کار سرم ریخته

بسیار زیاد

برچسب: اوه اوه نصراوي,اوه اوه سمتايمز,اوه اوه ياسعودي,اوه اوه ياهلالي,اوه اوه ياهلال,اوه اوه بيبي,اوه اوه سعد المجرد,اوه اوه عکس,اوه اوه ي هلالي,اوه اوه عين الربا, نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 6:35

صفحه بندی